شاید تعریف تمام ارزشها،
لحظه ای باشد؛
که ضمیرت، ناخودآگاه؛
با مادرت تنها میشود.
نخستین حرفی که به زبان آوردی
چه بود؟ هیچ.
هزاران فلسفه و فکر،
زیر سیل احساس مدفون میشدند؛
زمانی که مادرت، نگاهش را به نگاهت میبافت.
مادرت، به چه چیز فکر میکرد در آن هنگام؟
(فکر نمیکنم هیچ پیامبری در ذهنش جا بشود؛
یا حتی یک فیلسوف مادی،
تمام ذهنش مبهوت حجم توست و تعاریف موهوم یک احساس.)
و تو به چه چیز فکر میکردی؟
تو، اصلاً فکر میکردی؟
یا فقط لبریز درک بودی، درک این مفهوم بی واژه عمیق؛
که یک موجود هرلحظه درگیر توست.
...
شاید بهتر است سکوت کنم، و فقط با هم فکر کنیم.
که هزاران سال پیش؛
زمانی که هیچکس خدا را نمیشناخت،
و هیچکس خدا را انکار نمیکرد.
و هیچکس ، لحظه ای تار و پود فلسفه را به بازی نمیگرفت.
در گوشه ای، مادری فرزندش را نوازش میکرد؛
و باز تمام ذهنش مبهوت حجم فرزند و تعاریف موهوم یک احساس میشد.
و فرزند لبریز درک بود، درک این مفهوم بی واژه عمیق؛
که یک موجود هرلحظه درگیر اوست.
...
سکوت.
سکوت.
سکوت.
باور کنید که یک پیامبر سالها با ما بوده و هست.
پیامبری که حتی درخواست یک سجده نکرده؛ پیامبری غرق در احساس ...
تقدیم به همه ی مادران که مادرم نیز از آنان است ...

::. سالروز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و روز مادر مبارک باد .::